عرصه هستی

۴ شهریور ماه 85  ساعت 7 صبح من به همراه بابا وحید ، مامان ایران ، خاله گیتی و خاله منیر برای به دنیا آمدن شما به بیمارستان میلاد رفتیم استرس شدیدی داشتم یک جور شادیقلب از به دنیا آمدن تو قشنگترین موجود دنیا که با ترس زیادی نگران از عمل جراحی همراه شده بود بالاخره کسی را که آرزویش را داشتم ساعت 55/10 دقیقه صبح به دنیا آمد تنها سئوالی که از دکتر کردم دخترم سالم است ؟ وقتی دکتر صحت و سلامت کامل تو دختر نازم را به من اعلام کرد احساس راحتی شدیدی کردم و تازه متوجه  درد های خیلی شدید  ....  اوهآخ

                    ملیکا چند ساعت پس از بدنیا آمدن

 

 

                         ملیکا یک روز پس از بدنیا آمدن

 

 

 

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
سحر

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي سلام روز بخير مهربون..وبلاگ قشنگي داري ولي حيف نيست كه از وبلاگت كسب درآمد نكني...شما مي توني علاوه بر قرار دادن مطالب خوب و قشنگت در وبلاگت از وبلاگت درآمد خوبي دربياري....براي اين كار حتماً يه سر به وبلاگ من بزن .براي توضيحات هم مي توني گذشته از متن، از لينك ((( انتخاب اول وبمسترهاي ايراني)) استفاده كني..با كليك روي اين لينك تمام توضيحات به صورت كامل به شما داده مي شود..خوشحالم كه دوستاي خوبي مثل شما دارم و تونستم در اون حدي كه مي تونم راهنماييتون كنم...

رضا

اعدام در 30 ساعت بخون و نظر بده