تولد مامان ایران

                                                              

 دیشب 21 خرداد ماه بود و پنجشنبه شب و همه فامیل میهمان دایی بابک بودند بحث داغ روز انتخابات ریاست جمهوری و هرکس از کاندیدای خودش دفاع می کرد ملیکای همیشه خندان من هم با لذت تمام تو شلوغی خونه دایی بابک مشغول بازی و کیف کردن بود. دایی بابک بعد از شام مامان ایران را سورپرایز کرد و تولدش و روز مادر را که به فاصله کمی از هم قرار داشت براش جشن گرفت .عسل مامان هم دائم درمورد تولد و شمع فوت کردن و این چیزها صحبت میکرد به همه خیلی خوش گذشت و همه برای مامان ایران و تمام مامانهای آن جمع آرزوی سالها زندگی توام با سلامتی را کردند.و من در همانجا از خدا خواستم تا بتوانم  ذره ای از زحمات مادر این دریای بیکران محبت را جبران کنم و قدر دان این نعمت بزرگ الهی باشم.

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
سحر

مي دانم... من دير رسيدم... خيلي دير... خيلي... يک بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوي هاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو... چه بسا چيزي را ناخوش داشته باشيد وآن به سود شماباشد و چه بسا چيزي را خوش داشته باشيد و آن به زيان شما باشد و خداوند مي داند و شما نمي دانيد. سلام ... زيبايي دنيا تقديم شما حالت خوبه ؟ دلتنگ بودم و دوباره يه سري به وبم زدم اگر دوست داشتي يه سري به كلبه ي تنهايي من بزن و ... ! منتظر حرف دل شما هم هستم ... موفق باشين ...لينكهاي جديد هم گذاشتم.... التماس دعا به اميد ديدار ...

یه دوست

سلام اگر دوست داشتي يه سري به كلبه ي تنهايي من بزن و ...