مهد کودک

اول اردیبهشت ماه 88 تصمیم گرفتم دخترم را به مهد کودک بفرستم بعد از کلی تحقیق بالاخره مهد کودک کندو را انتخاب کردم دلم نمی آید دخترم را از خانواده جدا کنم مخصوصا" وقتی التماسهای تو را برای نرفتن به مهد کودک می بینم دلم آتیش         می گیره.   خدا را شکر مربیهای مهد کودک با ملیکای من خیلی مهربون برخورد می کنند هنوز به مهد کودک عادت نکرده مریض می شوی یک مریضی که 15 روز طول میکشه   آخولی بالاخره دخترم خوب میشود.   

دوباره نذر می کنم و از خدا می خواهم دخترم به مهد کودک علاقه مند بشود بالاخره اول خرداد ماه که میشه دیگه ملیکای من به مهد کودک و مربیش علاقه مند شده از رفتن به مهد کودک لذت میبره و درباره اتفاقاتش برام صحبت میکنه خیلی خوشحالم خیلی....

                                                           


/ 0 نظر / 8 بازدید